ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1102
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
جز صورت متعارف باشد و قدرت الهى رابطهاى است ميان آن دو چنان كه همهء كائنات برين و فرودين را بهم ربط ميدهد ، بويژه كه شرع همهء حوادث را به قدرت خداى تعالى باز مىگرداند و جز قدرت او را از ايجاد حوادث دور مىكند و نبوتها نيز منكر كيفيت نجوم و تأثيرات آنهاست و تتبع و استقراء شرعيات گواه بر اين امر مىباشد چنان كه ميفرمايد ( پيامبر ) : « خورشيد و ماه براى مرگ يا زندگى هيچكس خسوف نميكنند . » و قول ( خداى تعالى در حديث قدس ) است : « برخى از بندگانم نسبت به من مؤمن و برخى كافر گرديدند آنان كه بگويند بفضل و رحمت خدا باران بر ما نازل شد نسبت به من مؤمن و نسبت به ستارگان كافرند ، ولى كسانى كه بگويند بسبب نوء [ 1 ] فلان ، باران بر ما نازل گرديد ، آنها نسبت به من كافر و نسبت بستارگان مؤمناند » ( رجوع به ) حديث صحيح ( كن ) . پس بطلان اين صناعت از طريق شرع و سستى دلايل آن از راه عقل آشكار گردد . گذشته از اينكه صناعت مزبور در اجتماع بشرى داراى زيانهائى است چه هر گاه احكام آن برخى از اوقات بر حسب اتفاق درست درآيد مايهء فساد عقايد عوام مىشود در صورتى كه در اين گونه مواقع صحت آن تصادفى است و به هيچ دليل و تحقيقى باز نميگردد ، ليكن كسانى كه معرفتى ندارند بدان فريفته ميشوند و گمان ميكنند كه اين صحت شامل همهء احكام آن مىشود و عموميت دارد ، ولى گمان آنان درست نيست پس از اين گونه كسان ( كه معرفتى بدان ندارند ) ردّ اشياء به فاعلى جز آفرينندهء آن روى مىدهد ، آنگاه غالب اوقات ( در نتيجهء پيشگوئيهاى ستاره شناسان ) در دولتها انتظار ( وقايع بدى از قبيل ) راهزنيها پديد مىآيد و آنچه اين انتظار ( كسان را ) بر آن واميدارد همچون دست درازى دشمنان و مدعيان دولت كه به خونريزى و انقلاب دست مىيازند و ما نظاير اين وقايع را بسيار ديدهايم .
--> [ 1 - ) ] نوء : ( بفتح ن ) ستارهء مايل بغروب يا آن طالع است و آن منزلى است قمر را از منازل بيست و هشت . . . و عرب باران و باد و گرما و سرما را به انواء نسبت ميدهند . از ( منتهى الارب ) .